العلامة المجلسي

1057

حياة القلوب ( فارسي )

ايستد ، پس بر روى آن خون هفتاد هزار كس را كشت تا خون از جوشيدن ايستاد « 1 » . وبه روايت معتبر ديگر منقول است كه : آن زن زناكار زوجهء پادشاه جبار ديگر بود كه قبل از اين پادشاه بود ، واين پادشاه بعد از أو آن زن را خواست ، وچون پير شد أول تكليف كرد پادشاه را كه تزويج نمايد آن دخترى را كه از پادشاه أول داشت ، پادشاه گفت : من از حضرت يحيى عليه السّلام مىپرسم ، اگر أو تجويز مىنمايد من أو را تزويج مىكنم . چون از آن حضرت پرسيد وتجويز ننمود ، پس آن زن دختر خود را زينت نمود ودر وقتي كه پادشاه مست بود أو را به نظر پادشاه به جلوه در آورد وأو را تعليم كرد كه : از پادشاه استدعا كن كشتن يحيى را ! وبه اين سبب آن حضرت را شهيد كرد « 2 » . وبه روايت ديگر منقول است كه : حضرت عيسى عليه السّلام حضرت يحيى عليه السّلام را با دوازده نفر از حواريان فرستاد كه مردم را شرايع دين بياموزند ونهى كنند آنها را از نكاح كردن دختر خواهر . وپادشاه ايشان دختر خواهرى داشت كه أو را دوست مىداشت ومىخواست أو را نكاح كند ! چون خبر به مادر آن دختر رسيد كه يحيى نهى مىكند از مثل اين نكاح ، دختر خود را زينت بسيار كرد وبه نظر پادشاه به جلوه در آورد تا أو را مفتون حسن أو گردانيد ، پس پادشاه از دختر پرسيد : چه حاجت دارى ؟ گفت : حاجت من آن است كه ذبح كنى يحيى بن زكريا را . پادشاه گفت : حاجت ديگر بطلب . دختر گفت : مطلب ديگرى ندارم بغير اين . چون بسيار اهتمام كرد آن ملعون فرستاد وحضرت يحيى عليه السّلام را حاضر كرد وسر آن سرور را بر طشت بريد وقطره‌اى از آن خون مطهر بر زمين ريخت وبه جوش آمد ، وپيوسته در جوش بود تا حق تعالى بخت نصر را بر ايشان مسلط گردانيد پس پيرزالى از

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 217 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 218 .